دوشنبه هاي شعر free domainجامعه مجازی، شبکه اجتماعی، دوست یابی، دوستیابی، ثبت دامنه، ثبت دامین
احمدرضا احمدی (متولد 1319) اولین مجموعه شعرش را با عنوان طرح در سال 1341 چاپ و منتشر کرد. مجموعه های دیگر احمدی از این قرار است: روزنامه شیشه ای (1343)، وقت خوب مصائب (1347)، من فقط سپیدی اسب را گریستم (1350)، ما روی زمین هستیم (1352)، هزار پله به دریا مانده (1364)، قافیه در باد گم می شود (1369)، همه آن سالها (1371)، لکه ای از عمر بر دیوار بود (1372)، ویرانه های دل را به یاد می سپارم (1373)، از نگاه تو زیر آسمان لاجوردی (1376)، یادگاری (1377)، عاشقی بود که صبحگاه دیر به مسافرخانه آمده بود (1378)، گزیده ادبیات معاصر (1387) و ساعت 10 صبح بود (1385).
وی سال گذشته در دومین جشنواره شعر فجر به عنوان برگزیده بخش آزاد معرفی شد.

اما اینبار مجموعه شعر "چای در غروب جمعه روی میز سرد می شود " در حوزه هنری به نقد گذاشته می شود و حضور پر مهر شما را می طلبد .
منتقد این اثر جناب ضیاء الدین ترابی مترجم شاعر و پژوهشگر نام آشنای حوزه هنری است و گویا مطالب جذابی در این رابطه آماده ارائه دارد .
مکان : تقاطع حافظ و سمیه حوزه هنری تهران . سالن اندیشه ۲
زمان :۳۱ تیر ماه ساعت ۵ الی ۷
چند شعر از آثار او :
۱:
برای قیصر امین پور شاعر
۲:
درد های من...
اگر نمي خواهي بر تيره بختي من گواهي دهي
خواهش دارم روبه روي من نمان، عبور كن،
كوچه را طي كن و در انتهاي كوچه محو شو،
همان گونه كه آدم هاي خوشبخت محو مي شوند.
من حتي ظرفي ميوه نداشتم كه به مهمان
تعارف كنم، آمد- نشست- جراحت
و زخم هاي مرا ديد و رفت- در سكوت ما
دو سه شاخه ي شمعداني گل دادند
دردهاي من و مهمان به هم شباهت نداشت
وگرنه بيش تر نزد من مي ماند.
مرا ديگران هم ترك كرده بودند، اما بعد از رفتن
مهمان از خانه آه كشيدم، آهي كه مي توانست
كبريت مرطوبي را روشن كند، شاخه و برك هاي
گل هاي اطلسي و لادن
دروغين بودند اگر حقيقت داشتند
كنار آه من مي شكفتند، مهمان هنگام
خداحافظي به من گفته بود: آينده اي در كار نيست
قلب با رقت و نامنظم مي تپد، پس
فقط بايد سكوت كرد و برگ هاي
درختان و پرندگان مرده را شمرد
پس من در غيبت مهمان درختان را
از فصل جدا كردم.
□
قلب تو هوا را گرم كرد
در هواي گرم
عشق ما تعارف پنير بود و
قناعت به نگاه در چاه آب.
مردم كه در گرما
از باران مي آمدند
گفتي از اتاق بروند
چراغ بگذارند
من تو را دوست دارم.
اي تو
اي تو عادل
تو عادلانه غزل را
در خواب
در ظرف هاي شكسته
تنها نمي گذاري
در اطراف انفجار
يك شاخه ي له شده ي انگور است
قضاوت فقط از توست.
شاخه ي ابريشم را از چهره ات بر مي دارم
گفتم از توست
گفتي: نه، باد آورده است.
هنگام كه در طنز خاكستري زمستان
زمين را تازيانه مي زدي
خون شقايق از پوستم بر زمين ريخت.
□
ابر نخستين ترانه ي معجزه را
بر لبهامان حك كرد
زبانمان را فراموش كرديم
كفش و لباسمان كهنه ماند
و ما
با بوسه
درختان را
بهار كرديم.
ما در بدبختي ، سوء تفاهم بوديم
بادكنك ها
كه نفس هاي عشق مشتركمان
در آن حبس بود
به تيغك ها خورد و منفجر شد
قلبمان ايستاد
و ساعت هاي خفته ي زمين
به كار افتاد.
ترنم داوودی سکوت

سلام دوست دوشنبه ها
این ماه نقد کتاب ترنم داوودی سکوت سروده ی قربان ولیئی در حوزه هنری تهران می باشد .قربان ولیئی متولد 1349 در شهرستان صحنه واقع در استان کرمانشاه . دانشجوی دکترای ادبیات فارسی در دانشگاه تربیت مدرس تهران و ترنم داوودی سکوت سومین کتاب منتشر شده اش می باشد که پیش از آن مجموعه ی گزیده ی ادبیات معاصر در سال 78 و مجموعه ی گفتم به لحظه نام تو را جاودانه شد در سال 1382 منتشر شده است
گزیده ای از ترنم داوودی سکوت :
سکوت پنجره دریا فقط تماشا کن
ورود رود به دریا فقط تماشا کن
وفور سرخی و سبزی وقوف ناب نسیم
سماع عرشی افرا فقط تماشا کن
به رنگ سیب و انار و بهار آمده است
حقیقت است نه رویا فقط تماشا کن
بسیط خاک لبالب شد است از کلمات
و باغ رقص الفبا فقط تماشا کن
نزول ذات قناری به روی داوودی
هزار آیه آوا فقط تماشا کن
به حرف آمده گل با بلاغتی قدسی
نه استعاره نه ایما فقط تماشا کن
(( مرا بستایید )) هر طرف جاری است
ظهور کرده در اشیا فقط تماشا کن
وزید و برد مرا تا . . . رسیده ام ها ها
به رقص آمده ام با . . . فقط تماشا کن
درست نیمه شب بود اتفاق افتاد
درون آینه خورشید ناگهان رخ داد
سحر شکفت درختان به رقص افتادند
شبیه نیمه اردیبهشت یا خرداد
هزار چشم به حیرت دچار روییدند
برای چیدن پیغامهای تاره باد
فشرده بودم و تا هیچ امتدادم بود
تمام میشدم بی حدود بود ابعاد
نبود بودم و بودی رقیق پیدا بود
ضمیر گمشده بود از تلاقی اضداد
به خویش آمدم آیینهها ترک خوردند
چقدر ساده هبوط من اتفاق افتاد

دوشنبه، ۳۱ اردیبهشت ماه جلسه ی نقد کتاب « سبزها، قرمزها» سروده ی آقای صادق رحمانی ( و با حضور شاعر) برگزار شد.
در ابتدای جلسه، آقای صابر امامی ضمن تشکر از حضور آقای رحمانی، با قرائت بخش هایی از مقدمه ی نیما یوشیج بر شعر « افسانه» به ویژگی های شعر نیمایی پرداخت و پس از بحث مبسوطی در تفاوت های سنت و مدرنیته، نسبت شعرهای این کتاب را با میراث نیمایی (که عنوان دوم کتاب ، یعنی «رباعی های نیمایی» است)مورد پرسش قرارداد. آقای امامی تصریح کرد که سوای این ادعای شاعر، شعرهای زیبا و باطراوتی را در این کتاب می خوانیم.
منتقد بعدی، آقای سید احمد نادمی با اشاره به ساختار کتاب، خلاصه ای از نقدهای انتهای کتاب را که ویژگی های شکلی و محتوایی شعرهای آقای رحمانی را برشمرده اند مطرح کرد و در مخالفت با هایکویی بودن این شعرها، آن ها را در منظری کلی تر، تجربه های امپرسیونیستی در شعر دانست و با شرح مفهوم امپرسیونیسم در شعر به ترسیم ذهنیت شاعر نسبت به زادگاه، شهرنشینی و دغدغه های ایدئولوژیک و اجتماعی اش پرداخت.
آقای حمیدرضا شکارسری، آخرین منتقد جلسه، با تکیه بر جمله ای از کانت که اثر هنری را در نوع بازگویی اش از طبیعت ارزیابی می کند، به نمونه ای از شعرهای ناموفق و موفق این مجموعه با توجه به سخن کانت اشاره کرد. ایشان در انتها، مخالفت خود را با نظر آقای نادمی که وزن و قافیه را ویژگی شناسنامه ای آقای رحمانی در شعر امپرسیونیستی اش خوانده بود ابراز نموده و وجود قافیه را مانع طبیعی بودن شعر (از نظر کانت ) دانست.

رادیو
یک جعبه کهنه در کنار گلدان
آواز بنان
هنوز می آید از آن
نقد این ماه: کتاب سبز ها قرمز ها
از: صادق رحمانی
دوشنبه همین هفته
31/2/86
در: تهران / تقاطع خ حافظ و خ سمیه / حوزه هنری/ سالن اندیشه ی 2
ساعت 17 الی 19
منتقدان :

حمید رضا شکارسری
سید احمد نادمی 
دکتر صابر امامی 
سبزها ، قرمزها
مثل یشم است و عقیق
چه سخاوتمند است شاخه ی خشک کُنار
میوه ی کُنار سبز که باشد، کمی خام و سفت است و غیرقابل خوردن
اما وقتی به حد نهایی خود می رسدقرمز می شود.
در آن هوای فروردین درخشش کُنارهای صحرای اناخ، هر عابری را به سمت
خود می خواند. در آن بعدازظهر، دست های ما به سمت شاخه های کُنار دراز
بود، سایه هایمان درازتر... باید به شهر برمی گشتیم .

شعر «سخاوت» از کتاب سبزها، قرمزها سروده ی صادق رحمانی است که در اردیبهشت ماه در جلسات نقد شعر حوزه ی هنری بررسی و نقد می شود.
در اولین جلسه ( سوم اردیبهشت) در باره ی ترکیب «رباعی نیمایی» که شاعر این کتاب برای شعرهایش انتخاب کرده است بحث شد. نتیجه ی بحث این بود که استفاده از وزن رباعی و تکنیک شعر نیمایی در بعضی از شعرهای این کتاب برای پذیرفتن این ترکیب کافی نیست.
پانوشت های بعضی از شعرها نیز موضوع بحث دیگری شد که نیمی از وقت جلسه به آن گذشت. ضرورت داشتن یا تزیینی بودن پانوشت ها هدف اصلی این بحث بود.
*
در ادامه ی جلسه آقایان مجید سعدآبادی، سینا علیمحمدی، حبیب محمدزاده، سید اکبر میرجعفری و خانم مریم جعفری تازه ترین شعرهایشان را خواندند که نقد شد.
*
در انتهای جلسه، کتاب های «پیانو» سروده ی خانم مریم جعفری و «پاره خط» سروده ی سینا علیمحمدی برای جلسات ماه های آینده پیشنهاد شد.
دوشنبه 27 فروردين جلسه ي نقد كتاب « زن، تاريكي، كلمات»، چهارمين مجموعه ي شعر آقاي حافظ موسوي در تالار انديشه ي حوزه ي هنري برگزار شد. منتقدان اين ماه آقايان صابر امامي، حميدرضا شكارسري و محمد علي شفايي بودند.
دكتر صابر امامي در سخنان خويش با گزارشي از عناصر گوناگون در شعرهاي اين كتاب، بارزترين ويژگي اين شعرها را كوششي بودن آن ها دانست و حضور خودآگاه شاعر و عامدانگي و تصنع حاكم بر شعرها را مانعي براي رسيدن به تاثيري عاطفي ارزيابي كرد. ايشان با طرح نظر افلاطون در كتاب «جمهور» در باره ي شعر و تفسير گادامر از اين راي و با توجه به شعرهاي كتاب «زن، تاريكي، كلمات» اظهار داشت شاعر اين مجموعه از مدينه ي افلاطوني اخراج نمي شود.
آقاي حميدرضا شكارسري، دومين سخنران جلسه، حقايق را به دو دسته ي علمي و شعري تقسيم كرد و ويژگي هاي اين دو دسته را اين گونه برشمرد:
حقايق علمي تجربي اند، اصالت خود را از جهان خارج مي گيرند، با شناخت همراهند و مهمتر از همه با واقعيت هاي بيروني همساز هستند. اما حقايق شعري از اثبات بي نيازند، از شهود بهره مي گيرند و با واقعيت هاي بيروني همساني مي يابند.
با اين مقدمه، ايشان با اشاره به شعرهاي كتاب متن هاي كتاب را حاوي حقايق شعري دانست و به همين دليل، كتاب «زن، تاريكي، كلمات» را كتابي موفق ارزيابي كرد.
آقاي شكارسري شيوه ها و شگردهايي را كه آقاي موسوي با توسل به آن ها به اين توفيق دست يافته است اين گونه وصف نمود: شاعر در حين استفاده از عناصر بيروني در آن ها نفوذ كرده و به آن ها هويتي تازه مي دهد / با فاصله گيري از متن، همچون يك ابژه به شعر نگاه مي كند/ از ساختارهايي چون سينما و عكاسي استفاده ميكند تا از ساختار نثر گزارشي دور شود/ در متن هاي گذشته دستكاري مي كند و آن ها در خدمت شعر خود در مي آورد/ به روحيه ي خاطره باز خود متكي است.
آخرين سخنران جلسه، دكتر محمدعلي شفايي سخن خود را اشاره به اين كه شاعر اين كتاب نام آشناي خود را با تلاشي موفق و در طي سال ها به دست آورده و از رانت هاي رسانه اي بهره اي نبرده است گفت نام حافظ موسوي بزرگتر از شعرهاي اين كتاب است و شاعردر اين كتاب نسبت به كتاب هاي سابقش پسرفت داشته است. ايشان براي روشن شدن ادعاي خويش بخش هايي از مقاله ي خود را كه با نام « شوخي هايي برابر آينه» در نقد اين كتاب در روزنامه ي همشهري (6 دي ماه سال گذشته) منتشر شده قرائت نمود.
در انتهاي جلسه، سخنرانان به پرسش هاي حاضران پاسخ دادند.
زن، زنده بود
و ایستاده بود
آن سوی جوی که در عکس بود
و دست دراز کرده بود
که نیلوفر کبود را بدهد
به مرد
که این سوی جوی
در عکس ایستاده بود
زن فکرش را نکرده بود
که عکس، قدیمی است
و مرد تکه تکه شد
فرو ریخت
در جدول کنار خیابان
نیلوفر کبود
بر آب بود
*

شعر «نیلوفر کبود» یکی از شعر های کتاب «زن، تاریکی، کلمات» چهارمین کتاب شعر آقای حافظ موسوی پس از کتاب های «دستی به شیشه های مه گرفته ی دنیا»، «سطرهای پنهانی» و «شعرهای جمهوری» است که در فروردین ماه در جلسات نقد شعر حوزه هنری خوانده می شود.
دوشنبه بیستم فروردین - اولین جلسه ی سال جاری - این شعر و شعرهای «غزالی در خانه ی سالمندان»، «توت فرنگی وحشی»، «میدان واو»،«صداگذاری» و «بیا سوار شویم» خوانده و نقد شد.
سید ضياء الدین ترابی
قلم را بر می دارم، می زنم به جوهر سبز و
می نویسم بهار:
ب
ه
ا
ر ...
*
با بهی در سینی می آید گارسون
به را، با کارد و سینی می گذارد روی میز و می رود.
به را، پوست می کنم، قاچ می کنم و می خورم
بوی به می پیچد در هوا.
*
قلم را بر می دارم
قلم نی ای است و
می شکند زیر انگشتانم.
چند قطره خون می چکد بر زمینه ی بهاری که نوشته ام
طرحی از گل سرخ نقش می بندد.
*
بهار گاهی این گونه می آید
با عطری سبز و طعمی سرخ.
سید احمد نادمی
وب سایت:
http://radiomania.persianblog.com
کبود در دل نیلی
که گل کند ناگاه
آن گاه
فوج کبوتر است
که موج می کشد
تا اوج
این بار
انگار گفته باشی:
بهار!
دکتر صابر امامی
عيد مي آيد
و من چه خواهم كرد
با وعده ی دريايي كه
به ماهي ها داده ام
محود سنجری
وب سایت:
http://sinasanjari.persianblog.com
بهار می آید
بی آن که بدانی
قایق های دوردست
رد کدام عاشق را
در ژرفنای دریا رصد می کنند
بهار می آید
بر کرانه ها
و تو
آواز مرا به یاد می آوری
در انحنای صدف
و مرا می یابی
در هیئت ماسه های ابدی
محسن رزوان
وب سایت:
تحویل بگیرید
کسی را که نفس های آخرش را می کشد
دعا کنید راحت تمام کند
بالای سر محتضر را خلوت کنید
لطفن بروید خرید عید
مثل همیشه
مادرم برایش سفره گرفت
شاید خوب شود
هنوز همین طوری است
فقط می چرخد و شب و روزش را جابجا می کند
این قدر منتظرمان گذاشت
که جای خالی سبزه ی سفره را پر کرد
آب ماهی را عوض می کرد
سیب را از چنگ آن دو درآورد
با سنجد سر به سر مردم می گذارد و
کلی می خندید
وقتی فهمیدم سیگار نمی کشی
گفتم حالش خوب می شود و
هفت سین امسالتان درست هفت تاست
همیشه یکی بیشتر بود و
خرج مهمان می کرد
وقتی خاله جان سرطان مری گرفت،
نمی توانست غذا بخورد.
عیدها سفره پهن می کرد
که یک سال طول می کشید تمیزش کنی
آخر عمر همه چیز را عقیقه کرده بود
چون خودش نمی توانست بخورد
از این عیدها
یک قبرستان مانده
که دو ردیف آن را ما اشغال کردیم
همین طوری داریم پیش روی می کنیم
اگر خدا بخواهد چند سال دیگر
یک آرامگاه خانوادگی داریم
که اسمش را گذاشتند امامزاده
همیشه این سال بود
که نفس های آخرش را می کشید
ولی یکی دیگر می مرد
امسال اگر نمی خواهد بمیرد
می توانم عید خانواده ام را عزا کنم و
ردیف سوم قبرستان را من بسازم
... و شعرهای پست قبلی ...
سید حسن حسینی ( دوست قدیم دوشنبه های حوزه )
وب سایت:
http://www.masiha83.persianblog.com/
كپی بهار را كوبيده ام به ديوار
تابلوی نفيسم
به سرقت رفته است!
سید اکبر میر جعفری
وب سایت:
http://masihemontazer.blogfa.com/
ای دانه ی پنهان در برف گنجشک مرا افشا کن!
برگرد به گندمزارت برگرد و مرا رسوا کن
از سوز شب یخبندان راهی به تماشا بگشا
انگشت اشاراتت را بشکاف ز هم ،معنا کن
از خاک پشیمان برخیز در خوشه ی شورش بنشین
پیشانی فروردین باش ! فریاد بزن ! غوغا کن
از خویش خروشیدن را با نام که می آغازی؟
آن نام "نمی دانی " را درگوش زمین نجوا کن!
در مزرعه ی بی برگی در ساحت بی پروازی
برگی به بهارم بنشان تقدیم پرستوها کن
* * *
ای ساحل چندین دریا آرامش چندین ساحل
ساحل ساحل ساحل را دریا دریا دریا کن.....
حمیدرضا شکارسری
ايميل:
همه چیز قابل پیش بینی بود
جز این سرمای بی پیر
این آفتاب بی تاثیر
و این لوله های خلوت گاز
در اولین روز ملی شدن نفت !
آه، اگر این پرواز گرم پرستو هم نبود
بهار را
با دست و دلی منجمد شروع می کردیم ...
سعید شجاعی
وب سایت:
دوباره آمد بهار و در دل جوانه زد شاخه ی امیدی
به شاخه ی خشک آرزویم دوباره مثل گلی دمیدی
دوباره آمد بهار ای گل نگفته بودم که لحظه ای سبز
شب سیاه من و تو هم می رسد به صبحی به این سپیدی
بهار آمد ز راه و صد صد شکفت بر شاخه ها گل و تو
یکی یکی برگ های غم را ز شاخ امید خویش چیدی
به خواب دیدی شبی ز شب ها که روز اسفند و دی سر آمد
رسید اردی بهشت آری همان بهشتی که خواب دیدی
مبارکت باد ای پرستو که بعد سالی ز خود رمیدن
دو باره بر گشته ای به سامان ز بی خودی ها به خود رسیدی...
غزل غزل شعر عاشقانه بغل بغل غنچه و ترانه
دوباره در خشک سال شعرم جوانه زد شاخه ی امیدی...
دکتر علی شفائی افتلتی
وب سایت:
http://www.rahasher.blogfa.com/
آنگاه كه صداي پای آفتاب
در كاسه سرم پيچيد
به پرنده هاي خشك شده ی اتاقم گقتم
بايد پرواز كنيم
پر باز کنیم
پيش از آنكه
آسمان
به
زمين
دوخته شود
حبیب محمدزاده
وب سايت:
http://www.habibmohamadzadeh.blogfa.com/
من معتقدم که عید از بیست و نهم اسفند شروع می شود و فقط
این یک روز است که اگر آدم از بقیه جلوتر باشد ، یک سال از بقیه
جلوتر است . اگر از شر نفت خلاص شویم و برده هایی که فسیل
شدند که نفت شدند . بالاخره هر سال بهار با تاخیر شروع می شود
اما تو دیرتر می رسی . دیرتر از هر سال . و من بیشتر از همین یک
روز تاخیر از دستم برنمی آمد .
زهره طلوع حسینی
وب سایت :
هفت گیسم را به سرنوشتت گره بزنم
یا نه !
اصلا به ضریح خورشیدت ببندم
شاید زمین نگردد
بهار بماند
دوشنبه، هفتم اسفند ماه، آخرين نشست عمومي جلسات نقد شعر حوزه ي هنري در سال 1385در تالار شماره ي 2 انديشه برگزار شد. در اين نشست، مجموعه ي شعر « تو كجاست؟ » سروده ي آقاي م.مؤيد را آقايان ضيائالدين ترابي، دكتر صابر امامي و سيد احمد نادمي تحليل و نقد كردند.
در ابتداي جلسه، آقاي امامي ضمن خوشامد گویی به حاضران، نقد كتاب « تو كجاست؟ » را حسن ختام جلسات نقد شعرحوزه ي هنري در سال جاري دانست و گفت محور سخنش در باره ي اين كتاب، محتواي كار شاعرانه و مسئوليت هاي شعري است. ايشان با اشاره به مقاله ي« شاعران و متفكران » (كه در شماره ي 14 فصلنامه ي ارغنون به چاپ رسيده است) به شرح راي مارتين هايدگر، فيلسوف آلماني، در مورد شاعران پرداخت و گفت: هايدگر معتقد است كه زبان خانه ي وجود است و چون كار شاعران كشفِ تعلق داشتن هستي و زبان به يكديگر است و اين كار را با رفتن مداوم به عالم معنا، و برگشتن به عالم نام ها و كلمات انجام مي دهند. م.مؤيد يكي از اين شاعران است. دنيايي كه شعرهاي مؤيد به ما نشان مي دهد بازتاب دنيايي است كه ارتباطي رسوخي با ذات هستي دارد.

دكتر امامي در بخشي ديگر از برنامه از نسبت مذهب با شعرهاي مؤيد سخن گفت و توضيح داد كه در شعر هاي اين كتاب و كتاب هاي ديگر آقاي مؤيد، براي مثال كتاب ستايش شده ي ايشان يعني « گلي اما آفتاب گردان »، سواي ارجاع هاي مستقيم به آيات و روايات و نيايش ها، فرم شعرها نيز از متن هاي مذهبي ايجاد شده است. براي نمونه،در همين شعر گلي اما آفتاب گردان در فرم و محتوا از دعاي نور استفاده شده است.
سخنران بعدي اين نشست، آقاي ترابي، سخن خود را با خواندن شعر « نرگس هنوز » آغاز كرد و با تعريض به سخنان دكتر امامي گفت: شعر، مجالي به انديشه نمي دهد بلكه موسيقي سيالي است كه در حركت است. رقص واژگاني كه در كنار هم نشسته اند آوايي را پديد مي آورد كه ما را از معنا دور مي كند؛ هر چند كه در نهايت معنا دار مي شود. البته شعر آقاي مؤيد شعري است محتواگرا اما اين محتوا بعد از فرم شعر قرار مي گيرد. محتواگرايي اين شعر هم به اين دليل است كه شاعر يك جهان بيني دارد و اين جهان بيني در شعر او دروني شده است. در هر حال، شعر مؤيد به سبب غناي موسيقايي اش جذاب و دلنشين است. اين شعر، شعري شگرف است زيرا تعريف شاعر از شعر با تعاريف آشنايي كه براي شعر وجود دارد متفاوت است.

آقاي ترابي در قسمت دوم سخنانش گفت: يكي از ويژگي هاي شعر آقاي مؤيد، رفتار شاعر با زبان است. او از پارسي ترين واژگان در كنار واژگان عربي به جملاتي بديع مي رسد. شعر مؤيد ، شعري فرم مدار است، فرمي كه در توليد موسيقي كاربرد دارد.البته اين موسيقي را شاعر از تكنيك هايي مانند تكنيك تكرار هم ايجاد مي كند، تكرار حروف و واژه ها.در آخر اگر بخواهم در يك كلمه شعر مؤيد را تعريف كنم بايد بگويم شعر مؤيد، شعري است آوايي؛ يعني شعري كه ريشه در موسيقي كلام دارد و اين موسيقي، غير از وزن عروضي است.
آقاي ترابي سخنانش را با خواندن شعر « گم مثل پريزاد هويدا » به پايان رساند.
آخرين سخنران اين نشست آقاي نادمي بود كه كتاب « تو كجاست؟ » را بهترين كتاب شعر منتشر شده در سال 85 دانست. او سخن خود را با قرائت زندگينامه ي خود نوشت آقاي مؤيد كه در نشريه ي هنگام به چاپ رسيده آغاز كرد. در اين زندگينامه ي خود نوشت، آقاي مؤيد از كودكي خود در نجف اشرف و تاثير نيايش هاي شبانه ي پدرش و جذبه ي كتابخانه ي پدري و مدرسه اي كه در آن خواندن و نوشتن را آغاز كرده و سرانجام از تاثيرپذيري اوليه اش از شاملو، فروغ، احمدرضا احمدي و رؤيايي از يك سو و شاعران عرب و شعر متعالي ترجمه از سوي ديگر نوشته است. آقاي نادمي تاكيد كرد كه همين زندگينامه ي مختصر، سرچشمه هاي شعر مؤيد را ( از درونمايه و تكنيك و فرم ) مي نماياند. او در ادامه گفت: اگر قرار باشد تركيب « شعر ديني » را بپذيرم شعر آقاي مؤيد نمونه ي كامل چنين تركيبي خواهد بود. دين در ژرف ساختِ شعر آقاي مؤيد واقع شده و رويكرد شاعر، رويكردي متظاهرانه نيست. دين در شعر مؤيد ابزاري براي بهره بردن نيست بلكه به كار معناسازي براي اشيا مي آيد.
به گفته ي آقاي نادمي، از ويژگي هاي ديگر شعر مؤيد، مواجهه ي حقيقت جويانه در برابر وقايع سياسي – اجتماعي است. او گزارشگر واقعيت ها نيست بلكه حقيقت هاي شعري را از واقعيت ها استخراج مي كند، براي نمونه، شعر « آه! حبرون!» و « منهاي 2004» در نسبت با جنايات اسرائيلي ها و سخنان موهن رييس جمهور امريكا يك موضع گيري شاعرانه است.
ويژگي ديگر شعر مؤيد، ابهام ذاتي آن است كه از تركيب هاي نحوي غافلگيرانه و تكرارها و استفاده ي هوشمندانه از تتابع اظافات ( كه كاربرد موسيقايي نيز دارند) به شعر تزريق شده است. اين ابهام زبان شعري مؤيد را به زباني براي روايات اساطيري نزديك مي كند، نتيجه اين كه در شعر مؤيد، پديدارهايي كه مدرنيته از آن ها قدسي زدايي كرده است حيثيتي تازه مي يابند.
در پايان اين نشست، سخنرانان به پرسش هاي حاضران در باره ي تعهد و شهود در شعر مؤيد پاسخ دادند.